مقابله با نگرانی

ترجمه آن 21 کلمه : " وظیفه ما این نیست که نگرانم فواصل دور و ناشناخته باشیم . بلکه وظیفه ما این است که دقت و همت خود را صرف استفاده از امکاناتی کنیم که در دسترس مان قرار دارد. "

او بعد از یک سفر با کشتی اقیاتوس پیما و دیدن مجموعه عظیم آن در یک سخنرانی خطاب به دانشجویانش گفت:

"هر یک از شما مجموعه و سازمانی عجیب تر از آن کشتی اقیانوس پیما هستید که برای مسافرت ها ی طولانی ساخته شده اید.

خواسته من از شما این است که ماشین زندگی خود را طوری تنظیم کنید و به نحوی آن را تحت کنترل داشته باشید که بتوانید دیروز و امروز را از هم تفکیک کنید و فردا را بدون اینکه توجیهی وجود داشته باشد در کار امروزدخالت ندهید تا بتوانید در این سفر طولانی با اطمینان خاطر پیش بروید و بر امواج بی پایان و بی وقفه زندگی غلبه کنید"

در قسمتی دیگر گفت : "در مراحل مختلف زندگی٬ در آهنین را به روی دیروز ببندید چون دیگر وجود ندارد و پرده ای ضخیم بر درهای آینده بیاویزید و سعی کنید از گوشه های آن به فردا نگاه نکنید. زیرا فردا هنوز نیامده است . فقط به امروز توجه داشته باشید و سعی کنید امروز را به بهترین وجه و با اطمینان خاطر سپری کنید. "

در مجموع توجه به ناکامی های گذشته و تصویر آینده مبهم ، راه را برای بهره گیری امروز غیر قابل عبور می کند . آیا با این تفاسیر حتی برای بهبود و تامین آینده خود نیز نباید گامی برداریم؟

با اطمینان باید گفت نه و هرگز چنین تصوری نیز نباید داشته باشیم.بهترین راه برای تهیه مقدمات آینده ٬انجام کار امروز در امروز است . آن هم به بهترین وجه و شایسته ترین صورت زیرا بدین طریق مشکلات و موانع خوشبختی را در فردا از میان برداشته و راه آن را هموار کرده ایم.نه اینکه به فکر اینده نباشیم نگران فردا نباشیم.

نگران نباش

به این ترتیب آزاد هستید برای فردای خود نقشه بکشید فکر کنید و آماده شوید.اما نگذارید بدگمانی در شما راه یابد.

به این شعر توجه کنید:

خوشبخت کیست؟

همان کسی که امروز را روز خود بداند.

و با خیال آسوده فریاد بزند:

-آی فردا !

آی فردا !

هر چه می توانی بکن

کوتاهی نکن

چون امروز را گذرانده ام !

راستی این شعر را جه کسی سروده ؟

این کلمات را سی سال قبل از میلاد مسیح "هوراس" شاعر بزرگ رومی بیان کرده است.

 

یکی از تمایلات انسانی که متاسفانه افراد واجد آن هم کم نیستند نارضایتی از زمان حال و چشم به راه آینده بودن است آن هم آینده ای مجهول.

سخنان لیکوک را بشنویم :

".... مدت عمر چقدر کوتاه و شگفت انگیز است ! بچه در انتظار بزرگ شدن است. پسر جوان در آرزوی بلوغ است . آنکه به بلوغ رسیده بدنبال ازدواج و یافتن همسر مناسب است . او باز هم نمی داند چه مرحله ای را پیش رو دارد.پس از این مرحله است که افکارش تغییر جهت می دهد.میل به گوشه گیری پیدا می کند.چون به آن مرحله رسید به عقب بر می گردد و با حسرت راهی را که پیموده است از نظر می گذراند.آه که این عمر چه بی حاصل گذشت ! "

 

چقدر دیر متوجه می شویم که زندگی یعنی همان دقایق ٬ ساعات و روزهائی که آرزوی گذشتن آنها را داشته ایم !

 

دیروز رویائی بیش نیست و فردا فقط یک توهم است . اگر امروز را خوب بگذرانی رویای دیروز تو شادی بخش می شود و فردای تو امید بخش . بنابراین به امروز خود خوب بنگر و به سپیده دم سلام کن.

با توجه به آنچه تا کنون خواندید بهتر است به سوالات زیر صادقانه و با دقت پاسخ بدهید:

1)آیا آرامش امروزم را با تصور مشکلاتی که در آینده پیش خواهد آمد مختل نمی کنم؟

2)آیا گاهی با حسرت از عمر هدر رفته زندگی را بر خود تلخ نمی کنم؟

3)از چه زمانی می خواهم برای امروزم اهمیت قائل شوم ؟ هفته آینده؟فردا؟همین امروز؟

 

( منبع : کتابآئین زندگی- نوشته : دیل کارنگی- ترجمه معصومه کریمی بخش- انتشارات بهزاد)

/ 1 نظر / 9 بازدید
farid

سلام بلاگه جالبی داری.خوشحال میشم اگه یه سری هم به من بزنی. راستی اگه تونستی از طریق فرم عضویت ,عضو هم بشو. یه دنیا ممنون[گل][گل][گل][گل]